خرید بک لینک
پسته پانصد و هشتاد و سوملعنت خدا بر ابن کمبود جا.دختر دیروز به اندازه کافی سرم درد می کرد، چشم هام، دور چشم هام گود رفته بود و وقتیذپلک میزدم و چشم هام می چرخید درد تا وسط مغزم میرفت.بعد نشستم به ب کردن وسایل چرم دوزی، زیر کتابخونه رو ریختم تماما بیرون و انقدر ام پی تری سازی کردم که یه ذره جا باز شد برای وسایل چرم دوزیم، اما، زدم به سیم آخر و خط و نشون کشیدم که اگه من قفسه بگیرم و وسایل هاش باز کفادامه مطلب

برچسب: پانصد,هشتاد, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

برچسب: پانصد,هشتاد,چهارم, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

پسته پانصد و هشتاد و پنجمباید یه سیلی محکم بزنم توی گوشم. انقدر محکم که جاش تا آخر عمرم بمونه. دفعه قبل که گند زدن توی مدلی که داده بودم و مانتویی که دوخته شد عین لباس های تاناکورائی شد باید برام عبرت می شد که دیگه نذارم احدی دهنش رو باز کنه و بهم بگه چه مدلی لباس بدوز. دختر رفتم پارچه مردونه گرفتم که پیرهن مردونه باب میلم رو بدوزم، باز خام شدم و در برابر مسخره بازیاش خر شدم و گفتم باشه مدل دخترونادامه مطلب

برچسب: پانصد,هشتاد, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

پسته پانصد و هشتاد و ششمبعد از اون موقع که رفتم دکتر و بهم قرص داد و دو شب ازش خوردم و بعد گذاشتمش کنار که مبادا آرامش های پراکنده ام هم وابسته به یه قرص چند میلیمتری آبی بشه، تقریبا خوابم راحت تر شده. شب که خوابیدم تا صبح که بیدار شم هیچ چیز متوجه نشدم و از خواب که بیدار شدم سراغش رو گرفتم گفتش رفته برات قفسه بخره!اومد خونه دلم سوخت توی این گرما کل خیابون رو زیر و رو کرده بود که قفسه بگیره،مثل همادامه مطلب

برچسب: پانصد,هشتاد, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

پسته پانصد و هشتاد وهفتممن عین خودشم، کپی برابر اصل، منتها با یه مقدار برنامه های جدید که روم نصبه انگار آپدیت ترم.بهم میگه باید توی جامعه زندگی کنی، من خودم عمل نمی کنم ولی تو خوشحال باش از اینکه تو میفهمی مثل بقیه نیستی. دلم خونه، نمی خوام دهن باز کنم وبراش بگم این جماعت چه زخمی به من زدن، چون فکرش به اندازه کافی مشغول هست، بیشتر از این میتونه حالش رو بد و بدتر کنه. فقط گوش میدم، تاییدش میکنم، بادامه مطلب

برچسب: پانصد,هشتاد,وهفتم, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

پسته پانصد و هشتاد و هشتمخواب بودم، لذت بخشه تاریکی اتاق توی غروب، گرمای پتو و آروم آروم رفتن تو عمق بالشت. از این خوابایی که توی اوج خستگی میاد دستم رو میگیره میبره سمت اتاقم، آروم چشم هام رو میبنده و مراقبه مبادا ازش غافل شم و تو تاریک و روشن هوا از خواب بپرم و گیج بزنم که من کجام و ساعت چنده.توی خواب ناز بودم، از خستگی و بی حوصلگی فرار کردم و رفتم لای پتوی گرم و نرمم و توی تاریکی چشم هام رو بستادامه مطلب

برچسب: پانصد,هشتاد, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

پسته پانصد و هشتاد و نهموقتی حوصله نداری، هر کاری هم بکنی بازم ته اش از یه سوراخی بی حوصلگیت از چشم و چالت میزنه بیرون و میپاچه روی زندگیت. تازه داشتم از مرتب شدن اتاق لذت میبردم که صداقرچ اومد و بعد طبقه کتابخونه از وسط شکست و افتاد روی طبقه پایین و اون رو هم شکوند.دو روز درگیرش بودم تا آخر دیشب جمع و جورش کردم، بشینم ببینم این سری کی میشکنه. اینهمه کتاب روشه، ولی خوب من اینهمه کتابو کجا بذارم. جادامه مطلب

برچسب: پانصد,هشتاد, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

پانصد و نودمین پسته

از آخرین اتفاقات باید بگم که همین یک ساعت پیش جوری دستم رو بریدم که خون فواره زد!

الان نشستم خودمو به پرز قالی درگیر کردم که تیر کشیدنش یادم بره....

پسته نوشت1:

#آب_قند_لطفا

» ...

برچسب: پانصد,نودمین, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

پسته پانصد و نود و یکمدختر دیروز در عجب بودم بابت خواب پریشب، انقدر راحت خوابیدم و بهم چسبید که خودم شوکه بودم که من اینجوری خوابیدم. صبحش هم از خواب بلند شدم دیدم ته دلم یه جوریه، اعصاب نداشتم، یه حس گندی هم دنبالم بود، یه دلشوره یه نگرانی، انقدر احمقم که یادم رفت صدقه بدم.عصرش همه چیز خوب بود دختر، کلاس چرم دوزی تموم شد به خوبی و خوشی، رفتیم و دو دست مانتو گرفتم، ولی بازم ته دلم یه جوری بود، اومادامه مطلب

برچسب: پانصد, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

پسته پانصد و نود و دومقالب عوض شد، فقط برای عزیزی که مشکل داشتن باهاش، فکر میکنم این یکی سریعتر هم لود میشه.دیگه نمی تونم با قفل کلیلک راستم کاری کنم، متاسفانه یا خوشبختانه انقدر دوست منتظر فرصت داریم که منتظرن عکس های زپرتی و درب و داغون و متن های خط خطی بقیه رو بدزدند و زیرش اسم خودشون رو بزنن! و البته کسایی که اهل فضولی و اعصاب خورد کردن هستن.من تلاشم رو کردم برای راحتی شما توی وب، ولی خب نمی تادامه مطلب

برچسب: پانصد, نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:57

داشتم بر میگشتم که اولین غرفه ایی که چشمم خورد سینا بود و بر حسب اتفاق اولین کتاب همون غرفه این بود!توی دانشکده با آف گذاشته بودن ولی خب انقدر درب و داغون بود که گفتم بیخیال پسته، برو نمایشگاه بخر!تا دیدمش میخکوب شدم و برش داشتم و حساب کردم، بعد این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

کتاب های سوره مهر یه سریاش الکی گرونه و واقعا پول هدر دادنه!همینطوری رفتم توی غرفه شون تا برای اِلی "آبنبات هل دار " رو بگیرم که چشمم خورد بهش و اسن نویسنده اش دل از دلم برد!برش داشتم و دیدم که اِ! چقدر سبکه، چه کاغذ های دلبری داره، و دیگه جدی بهش نگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

اگر دنبال یه راهی برای آرامش هستین

برین غرفه افق-کودک و نوجوان

بعد تا دلتون میخواد بین کتابها باشین و از انتخابشون لذت ببرید

:)

پسته نوشت1:

من بودم و دل بود و کناری و فراغی

این عشق کجا بود که ناگه به میان جست؟

"ـوحشی ـبافقی"

برچسب: نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:06

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست "سهرابـــ"می توانید دیدگاه خود را بنویسیدای جانمخداحفظش کنه دوستیتون همیشگی عزیزجان پسته خانوم پاسخ داد:ممنونمان شااللهNarsisدوشنبه 14 فروردین 1396 05:41 ب.ظوااااای چه قشنگپسته خانوم پاسخ داد::)لیلاشنبه 12 فروردین 1396 10:45 ب.ظخداروشکر بابت داشتنشپسته خانوم پاسخ دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 21:37

دیدی داشت یادم میرفت؟کلا حوصله نیمای خندوانه رو نداشتم تا اینکه اون شب سر مسابقه...مثل خوم اشک توی چشماش جمع شد و دو دو زدن چشم هاش رو از پشت دوربین دیدم! مثل خودم نمی تونست جلوی دل لعنتیش رو نگیره!حتی پشت دوربین....امثال ما این اتفاق براشون از مرگ هم سخت تره، اینکه بتونن جلوی اشکشون رو بگیرنو چقدر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پارسامنش تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 21:37

صفحه بندی